سفربه سرزمین عاشقانه ها - ۲
اول متشکرم ازتمام عزیزانی که منوهمراهی می کنند ودوم اینکه
بفرمایید ادامه مطلب :
من .... حواترازحوا
اتوبوس که راه افتاد بغضم ترکید !
یاد خواهرکم افتادم وقتی می رفت ...
اوگریه می کرد ومن می خندیدم وقتی برگشت اومی خندید ومن گریه می کردم
وقتی اتوبوس راه افتاد پدرم خندید و مادرم آرام لبخندزد .
من ..اما اشک می ریختم !
راه اما آسان بود
آسان تر از باور من !
خیلی زود ظهر شد خیلی زود شب شد و خیلی زودتر نیمه شب سرد مرزی
هیچکس خسته نیست ...
همه می خندند وشوخی می کنند !
ازبین تمامی افراد گروه فقط سه خانواده غریب اند وبقیه آشنا و فامیل هستیم
اسکان گرفته ایم کسی خوابش نمی آید
گفته اند فرداصبح زود باید نقطه صفر مرزی باشیم . اما بازهم همه بیداریم
شوق عجیبی داریم ، پیروجوان!
خسته راه نیستم... عاشقی ام که بی سروپا می تازد !
تا فردا 7 ساعت مانده ، کاش خوابم ببرد !!!
مرز مهران -19 آبان 1390
(ادامه سفرنامه ... روز جمعه)
به به رسیدن بخیر
زیارت قبول عزیزم...
خداروشکر که به سلامت برگشتید...
هرکس میره کربلا واقعا باید نگران سلامتیش بود تا برگرده...
عاشقانه هات هم خیلی زیبا و لطیفن...
بی صبرانه مشتاقم همشون رو بخونم...
کاش نزدیک بودم می تونستم بوت کنم...
تو الان بوی اونجارومیدی...
اول؟
احتمالا نه...!!!
درود بسیار بانوی مهربان...
چقدر زیبا نوشته اید...مرز مهران... به به... راهی نمانده تا خود مرز...
این سفرنامه فوق العاده ملموس است...
ممنون
حواترین دلم برات تنگ شده بود ......
می خونمت همیشه ....همراهت هستم ......همیشه.....
چه خوب که برگشتی و هستی ...
قربون خواهر گلم بشم.
خدارو شکر سلامت از کربلا برگشتی اونجا بمب زیاد میزارن...
میگم خواهری داری میزنی رو دست ناصر خسرو!! به جون خودم!
دوتا خواهر عجب احساساتی هستید
منتظر ادامه ی سفرنامه ت هستیم...
زیارتت قبول و با معرفت
زیارت قبول..