نشسته بود و از خاطراتش می گفت


خاطراتی که شاید مربوط به چهل و چند سال پیش بود !


شاید که نه حتما ...


از زخم زبان خواهر شوهر و تهمت و حرفهای نابه جای اوکه می گفت


  آه می کشید . دردمندانه هم آه می کشید !!!


آخر حرفهایش هم رویش را به مادرم کرد و گفت :


دیدی خواهرشوهرم چطوری مرد؟ با چه زجری؟


مادرم آرام گفت : بله ... دنیا همینه ... به هرکی بدی کنی جز بدی


نمی بینی !


من اما خواستم بپرسم : شما که خودت زخم خورده ای چرا درست


همون حرفها وهمون حرکات خواهرشوهرت  رودرمقام خواهرشوهر


دوباره اجرا کردی ؟؟؟







حواترین :


اونی که داشت تعریف می کرد عمه ام بود فکر کنم حالا بهتر بتونید

متوجه مقصودم بشید


خواهرشوهرم عمه ام رو درست همون روزی دفن کردن که ساناز رو...

ما رفته بودیم برای مراسم ساناز که دیدیم اونم آوردن !مادرم تو غسالخانه

دیدش ... می گفت بدجور فوت کرده ... بازخم و درد و ذلیلی !


یادم باشه هر حرفی که دلم رو سوزوند حتی با دلیل هم به کسی نگم !







من ... حواترازحوا


نظرات 12 + ارسال نظر
لایب شنبه 27 فروردین‌ماه سال 1390 ساعت 09:26 ق.ظ http://liblitshb.blogsky.com

زیباست عزیز..اما ای کاش عنوان هم داشتن

بهار مامان امیر شنبه 27 فروردین‌ماه سال 1390 ساعت 09:57 ق.ظ http://oribad.blogfa.com

از قدیم گفتن هر کاری میخوای بکنی اول به عاقبتش فکر کن چون اون موقع راحت تر میتونی تصمیم بگیری... اما متاسفانه ما آدمها غافلیم...

A ز R ه H ر A اZ شنبه 27 فروردین‌ماه سال 1390 ساعت 10:55 ق.ظ http://www.zafa.blogsky.com

عجب از این روزگار!

دخترپاییز شنبه 27 فروردین‌ماه سال 1390 ساعت 11:54 ق.ظ http://www.faryadpaiiz.blogfa.com

و الان یاد جمله ای افتادم که بعد از خوندن پستت به یادم اومد:
و انسانها فقط برای نیکی کردن آفریده شده اند!!!!

ولی افسوس که محور زندگی خیلیها چیزای دیگه قرار میگیره و وقتی میفهن اشتباه کردن که دیگه خیلی دیر شده...

پست خیلی خوبی بود.

دخترپاییز شنبه 27 فروردین‌ماه سال 1390 ساعت 12:07 ب.ظ http://www.faryadpaiiz.blogfa.com

من را یاری دهید همی...
نمیدونم بلاگفا چه مرگش شده برای من که نه میتونم برای دوستان بلاگفایی کامنت بزارم و نه میتونم وارد وبلاگم بشم چون رمز و نام کاربری رو میزنم انگار نه انگار که زدم و بدون هیچ پیغامی نمیزاره وارد وبم شوم...

شما را بشارتی است از سوی من ای خواهری که گیر کردم به طور بدجوری... خدا رو شکر که بلاگفایی نیستی و تونستم بیام پیشت...

مشکل از بلاگفاست عزیزم

مژده شنبه 27 فروردین‌ماه سال 1390 ساعت 12:33 ب.ظ http://shahnematollahi.mihanblog.com/

خدا آر و عاقبت هممون رو خیم به خیر کنه

مـحـمـد شنبه 27 فروردین‌ماه سال 1390 ساعت 12:47 ب.ظ http://rozegarsh.blogfa.com/

سلام
حواتر از حواها شاید زیاد باشند
ولی آدمتر از حواها هنوز کم اند ...

شهره شنبه 27 فروردین‌ماه سال 1390 ساعت 04:07 ب.ظ http://http://kocheyezendegi.blogfa.com/

همیشه از شکستن دل دیگران میترسم.....کاش همیشه یادمون باشه چه میکنیم!

پیمان شنبه 27 فروردین‌ماه سال 1390 ساعت 06:11 ب.ظ http://rozhaykhoshebato.blogfa.com/

زخم زبون خیلی بده.خیلی...

پَـ ـرشـ ـان شنبه 27 فروردین‌ماه سال 1390 ساعت 07:12 ب.ظ

آفرین...
گاهی خودمون یادمون میره

از بس دلمون پره اما

پرستو شنبه 27 فروردین‌ماه سال 1390 ساعت 07:29 ب.ظ http://setre-mastoor.blogfa.com

مرمرم تو خوبی ....باور کن خیلی خوبی .....

امروز تداعی گر یه دنیا خاطره ی تلخ و شیرین شد صدات برام...

شیریناش مال خودت بود ...نگهشون می دارم ....

تلخاشم یه تجربه .....یه تجربه ی خوب....

با این دید نگاه کردن ادم تا حدودی اروم می شه

همدم یکشنبه 28 فروردین‌ماه سال 1390 ساعت 12:51 ق.ظ http://www.nagu-eikash.blogfa.com

خدا کنه هممون یادمون باشه

برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد