* وقتی باور کنیم انتها همین فرداست زندگی چقدر زیباتر می شود !
دیروز برخلاف تصورم برای مراسم خاک سپاری رفتم ...
بماند که حناق گلوم حناق تر شد بماند که مجبور شدم جایی بایستم که زمانی
زندگی منو در هم پیچید !
تمام اینها بماند ...
اما حس داشتن فرصت دوباره برای آغوش باز کردن به روی زندگی هم حس
خوبی بود
کنار قبرهای خالی که قدم بزنی به خودت بگی یکی ازاینها مال منه بازهم
می تونی ظلم کنی ؟ بدذاتی کنی؟ نامهربونی کنی؟
باز رومون میشه غر بزنیم به زندگی؟ گله کنیم ازاون و سستی خودمون رو به
پای دیگران بذاریم و مدام شکایت و شکایت اونم از یه موضع انفعالی ؟
برای یکبارهم که شده وقتی خیلی غمگین بودیم بریم کنار قبرهای خالی قدم بزنیم
تازه میفهمیم چقدر زندگی زیباست و چقدر فرصت خوب داشتیم برای فهمیدنش
حواترین :
۱ -من خوبم چون دلایل زیادی دارم برای خوب بودن احوالم
۲ - پیشنهاد می کنم یکی از قرارهای وبلاگی رو همچین جایی بذاریم تا کمی بیشتر درکنارهم فکر کنیم
من ...حواتر ز حوا
و اگر فکر کنیم ممکنه فردایی نباشه ... و لحظه ای دیگر نباشیم
زندگی خودمون که هیچ .... زندگی دیگران رو هم زیباتر میکنیم !
خوشحالم که می بینم روحیه ت خوبه گلم
در همون قرار وبلاگی از منم یادی بکنید
سلام مریم جان .....خدا رو شکر که خوبی به همیشه دلایل زیادی برای خوب بودن هست ..مانا باشی و شاد
سلام.یاد اوری خیلی خوبیه...
چقدر خوبه کنار قبر های خالی و کنار یه مشت مرده به زندگی فکر کنیم
چه خوبه که یاد اون دنیا باشیم و بعد به زندگی این دنیامون فکر کنیم
سلام.والا این چند روز دنیا رو باید به خوبی سپری کرد.من خودم از دست خودم و یه عده ناراحت میشم ولی خیلی زود خودم رو آروم میکنم وقتی فک میکنم که اینا هیچ ارزشی ندارن...
سلامَلِکُم
قدم زدن کنار قبر های خالی باعث میشه قدر زندگیمونُ بدونیم و سعی کنیم تو مسیر زندگیمون انسان باشیم اما حیف که تا پامونُ می گذاریم بیرون قبرستون دوباره میشیم همون آدم قبلی و دوباره همون مسیر و دوباره ... ای کاش بعضی حس ها محدود به زمان و مکان خاصی نبود ...
اره من بازم روم می شه . اما باور کن دلم می خواد اگه مردم جسدم رو بسوزونن .یا بندازن تو دریا . ترجیح می دم ماهی ها دلی از عزا در ارن تا کرم ها . شاد باشی
من پایه ام
پیامبر میگن وقتی خیلی شادین یا وقتی خیلی غمگین هستیم برین قبرستون.
شاید به همین خاطره....
خوشحالم که خوبین...
دنیا همه هیچ و کاردنیا همه هیچ


ای هیچ ز بهر هیچ بر هیچ مپیچ
عجب پیچ در پیچی شد
همیشه اینجور جاها دو حس متضاد به ادم دست می ده..امید و ناامیدی
امید به خاطر فرصتهایی که هنوز ازمون گرفته نشده و ناامید از زندگی ای که به یه لحظه اش نمی شه دل بست
حالت همیشه خوش و دلت پر از امید باشه
یلدات هم مبارک عزیزکم
یاد پارسال یلدای وبلاگ مهراسای من به خیر..عمر همینجوری مثل برق میگذره
سلام منم پیشنهاد میکنم حتما تویه یه همچین جایی قرار بزاریم
دقیقا فکر عالی و خوبیه..........
البته اگه شب باشه بهتره و یه گورستان متروک......
میخوام ببینم وحشت میکنیم از مرگ یا نه..............
میخوام ببینم به عاقبت خیر یا شر خودمون فکر میکنیم یا نه........
و با تولدت مرگ تو نیز متولد میشود.......................
گفتن خودشناسی نگفتم ژانر وحشت ننه !!!
درضمن من نیمه شب آخر شب وسط روز کله صبح خلاصه هرساعت که باشه اوکی هستم برای اینکار
ای بابا عزیز دل...
زندگی کردن من مردن تدریجی بود
آنچه جان کند تنم عمر حسابش کردم...
یلدایی از سپیده ام می ریزد
دریایی از شنیده ام میریزد
آن ماهی کوچکم که در حسرت آب
تنگ ماهی ز دیده ام میریزد!
غم آخرت باشه
۸۳۰۴۱
یااااااا خدا! فکر کن قرار وبلاگی وسط قبرستان؟
۸۱۷۵۷