برج میلاد ساختیم نماد شهرمان باشد
اما آنقدر آسمانمان را تیره کردیم که برج گم شد !
حواترین :
۱ - جان مادرتون رعایت کنید این روزها ... رعایت منه پیرزن رو که تنگی نفس میگیرم !
۲ - پیرو پست قبل : زشت که باشی زشت میبینی نه اینکه کسی که بهت بدی کرده رو
بد ببینی ...زشت سیرت نه صورت ...
۳ - مسابقه عکاسی تا چهارشنبه هست برید شرکت کنید خب !
من ... حواتراز حوا
سلام.اونم چه برجی...!
رعایت کنید خب ... ببینید مامان بزرگها شاکی شدن !
برو خدا رو شکر کن تو مراسم اونروز نبودم !!!
هرچند فلفل تو محفوظه !
بنده همین الان به احترام سخن شما سیگارم رو خاموش کردم
سیگارو میشه اغماض کرد اما دود خودرو ها ... نه !
راستش اون هوای پاک کودکی دیگه ارزو شد رفت !
از توجه حسن توجه شما بسیار سپاسگزارم
جدا من که چشام از صبح داره میسوزه
کاش چشمم می سوخت مادر !!!
نفسم بالا نمیاد سرم گیج میره و درد میگیره ...
مامانی تو هنوز جوونی
ای ننه مگه برای آدم جوونی هم گذاشتن؟
پاشو تعطیلی بیا مشهد . هواش بد نیست . حداقل از تهرون بهتره .
شاد باشی
ای آقای صباغ !!!
اثاث کشی داریم اونم از نوع قوم شوهر
ننه خب نفس نکش
بدتر از محمد تو هم فلفل لازم شدی ها !!!
دوست عزیز وبلاگ زیبایی داری اگر مایل به تبادل لینک هستی مرا با نام وبلاگ یک آدم بی کلاس لینک کن و بخ من خبر بده تا در اسرع وقت شما را لینک کنم
بخ شما خبر نمی دم
نه آقا من آمارش دارم هنوزم دیده میشه آلودگی به اندازه کافی نبوده
۳۲۱۹۷
خب چه کنیم ملکه ؟
کامیون داری تو دست و بالت؟
سلام مریمی جونم..خوبی عسل بانو؟
فکر نکنی بی معرفتما..نه هنوز یه جو معرفت دارم فقط کمی نامرئی میام و میرم ..شلوخ پلوخی خودم و مزاحمتای بعضی بیکارالدوله های عوضی دست به دست داده تا کمتر نت بیام
گفتم بدینوسیله ارادت و تنگی دلمون رو به عرض همایونیت برسونم و برم خانمی
مراقب خودت باش و اون پسرک گوله نمکت رو هم از جانب من ببوس
دلم خیلی تنگ شده برای بچه های قدیمی خیلی !
این نماد هم ظاهرا در رقابت با نماد قدیم (برج آزادی )کم آورده
ولی هیچ کس چرا رعایت نمیکنه؟!!!!!
تو ماشین پر از پلاکهایی هست که تو اون روز نباید باشه
ای خواهر ...
خانه از پای بست ویران است
سلام
مرسی از تبریکت.ولی اون قضیه که گفتی رو اصلن حضور ذهن ندارم.شرمنده...
والا ما که فقط تو اون چند روز هاله ای از شهر شما رو دیدیم. شما از دست این هوا چه میکشین....
باور کن مریم جان از وقتی اومدم شیراز یه جور دیگه نفس میکشم. قدر می دونم. نمیدونی این روزها چقدر شیراز قشنگ شده... خیلی! همه درختها نارنجی شدن. آسمون آبی.... جای همتون خالی!
چه ببندی چه نه بازم نظر می ذارم . من افسانه آه رو نشنیده بودم . برام جالب اومد . گاهی وقتی با خودم فکر می کنم کاش می شد یه جای دیگه بدنیا می یومدم از اینکه ممکن بود تو سری لانکا یا چه می دونم حتی افغانستان بدنیا بیام وحشتم می گیره . برا همین قانع شدم به همین یه ذره اب کم . امیدوارم تعطلیلی بهت خوش بگذره . شاد باشی