از در که تو می آید همه کمی خودشان را جمع و جور می کنند
شاید بخاطر رییس بودنش یا بخاطر سابقه اش و یا نه شاید هم بخاطر
موی سپیدش ...
بهرحال سکوت می کنند ...
نگاه پرنخوتش را که روی تک تک ما می اندازد حسی درون مان قلیان
می کند... حسی مانند نفرت !
ایرادهای بنی اسرائیلی اش که گویی مارا احمقانی لایق واژه حیف نون
فرض کرده نفرت را بیشتر دامن می زند
هنوز خاطره تلخ چندماه پیشش یادمان نرفته که این حرکتش زخممان را
تازه تر می کند گویی یادمان میرود کیست ...
عکسهایم راروی زمین پخش کرده ام روی زمین که نه روی شال سیاهی
که نستعلیق سپیدش خودنمایی می کند با تکبر می ایستد نگاهش می کنم
هرچند دلم نمی خواهد ...
استادم که چندین جلسه باهم سپری کرده ایم به دادم می رسد گویی اوهم
برق غرور را از نگاه پیرمرد خوانده ... غرور که نه خرد کرد ما !
توضیح می دهد که این خانم یعنی من همیشه طی دوره فعال بوده و
کارهایش را به خوبی انجام داده ...یک لحظه دلم خواست محرم و
نامحرم سرم نشود !!!
آرام گرفتم از حرف استادم ...
اما نگاه تمسخرآمیز پیرمرد بغض ۵ ماه پیش را زنده کرد
پیرمرد با همان نگاه که دلم می خواست نبینمش پرسید :
مگه جای عکس روی زمینه ؟
لبخندی زورکی چاشنی زخم زبانم کردم ... گفتم آقای خ واقعا بگم ؟
گفت بگو
گفتم ترم پیش از دیوار دریغ کردید دعوا راه افتاد کاسه کوزه ها رو به
سرهنرجوشکستید گفتم این ترم دیوار نمی خوام همین تکه از زمین خدا
مارا بس
تمسخر از چشمان پیرمرد پرید درست وقتیکه تمام هنرجویان ترم پیش برایم
دست زدند .... قهر کردو رفت...
به استادم نگاه کردم و می خندید آرام و بعد گفت : من که دعوتش نکردم
خودش خودشو بازی داد
من هم می خندم و می پرسم نمره ؟ می گوید نمره تو محفوظه
ماجرا این بود اما حرف من تازه شروع شد ...
آدم نسبتا سنتی هستم اما دوره دیگر دوره موی سپیدنیست اینروزها
احترام متقابل درروابط شرط شده ... یعنی اگر احترام می خواهی
احترام بگذار ... دیگر فکر نکن چون سن و سالی داری حق توهین
هم داری ... تمسخر کنی تمسخر می شوی این دیگر زاییده فکر ما نیست
الزام دوره ماست !!
حواترین : قصد نداشتم پیرمرد رو ناراحت کنم اما گاهی گفتنی ها راباید گفت!!!
من ...حواتر از حوا
سلام عزیزم.
اره حرفتو قبول دارم...
سلام. آره. من همیشه می گم بزرگترها خودشون وقتی احترام خودشون رو حفظ کنن کوچیکتر هم احترام یزاره. چرا نزاره؟ حق با شماست. ایشالا ما خودمون بزرگترهای خوبی باشیم
جالب بود ممنون راستی که دیگر نباید از هیچکس
حتی بچه ات انتظار داشته باشی
اما من انتظار دارم سارا خانم
من به همه احترام می ذارم از همه هم توقع احترام دارم
سلام عزیزم
حرف دلو باید زد
من زیاد اهلش نیستم بیشتر سکوت می کنم اما اینبار ...
احترام هر کسی دست خودشه
گاهی باید حاضر جواب بود تا سر دل ادم نمونه
دلیلش اعصاب کلی آدم بود شاید ...
لینکم کن
در اسرع وقت عزیز
چه عجب یکی پیدا شد و جایی که باید...سکوت نکرد...
از ته دل منم برات دست زدم...
ممنون
سلام
احترام واژه نسبی نیست که بخوایم به زمان ربطش بدیم.احترام بزاریم احترام میبینیم.ولی کلا این دوره زمونه احتراما کم رنگ شده.مخصوصا کوچکترا به بزرگترا.حتی احتراما بین هم سن و سالا کم شده.بی حیا شدن.هر حرفی رو به سادگی مینزننو هر نسبتی رو هر چند بد به هم میدن.اینها میخوان پدر مادرهای آینده بشن.خدا میدونه آینده برای اینها چه پیش میاد....
مقصر خود ما هستیم ...خود ما !
تو قاموس من لبخند خالی معنای خوبی نداره اما !
درسته ...احترام ٬ احترام میاره ..
ما فقط در مقابل پدر و مادر باید از حق خودمون بگذریم
منم ازین جور آدما عقم میگیره


از بلاگفا که کوچ کردی
نمی تونم جز دوستان ثبتت کنم و از بروز کردنت خبردارشم
آخه ممگه بلاگفا چش بود
خودم خبرت می کنم غصه نداره