دوست ندارم پست بلند بنویسم
اما
هروقت هم که خواستم خلاصه بگویم خیلی ها متوجه حرفم نشدند و سوء
برداشت شده وقتی هم که توضیح واضحات دادم بازهم عده ای حوصله خواندنش
را نداشتند و بازهم سوء برداشت شده!!!
بهرحال ما میگوییم ...
آقا این روزها چه داغ شده بازار آزادی !
اگردر چندمسیر منتهی به میدان آزادی بایستید اینقدر آزادی آزادی
نمی شنوید که از گوشه و کنار !
و این واژه چه اتیکتی شده است برای روشنفکر مآبی !
اگر پای صحبت این دوستان بنشینیم براستی چیزی عایدمان نخواهد شد و تعریف
روشنی از آزادی نخواهیم یافت
نوجوان که بودیم سریالی پخش می شد به اسم روزگار جوانی...
تیتراژ آغازین این سریال مونولوگی پخش می شد با صدای کارگردان این
مجموعه بهمراه تصویرگری که شمه ای از آن داستان را به تصویر می کشید
یادم هست یکی از مونولوگها روایت کودکی بود که شاهد مشاجره زن
همسایه با همسرش بوده زن همسایه هنگام دعوا گریه می کرد و شیون که
آی من طلاق می خوام کودک با دیدن این صحنه ها متوجه معنی واژه طلاق
نمی شوداما فکرمی کندلابد طلاق تحفه گرانبهایی است وروزی هنگام گریه
فریاد می زند و پا به زمین می کوبد که من طلاق می خوام !!!
حکایت ازادی خواهی ماست انگار ...
کلمه ای شنیدیم و دنبالش هستیم بی آنکه بدانیم !
و جالبتر در همین دنیای مجازی ... خیلی ها ادعای آزادی مطلق دارند
اما به تاییدی بودن کامنت ها یا تایید نشدن بعضی کامنت ها اعتراض دارند
خب صاحب وبلاگ آزادی مطلق دارد کامنت هایی را که دوست ندارد تایید
نکند پس چه جای اعتراضی؟
عارضم خدمت دوستان که بنده با آزادی مطلق مخالفم چون رویای کودکانه ای
بیش نیست و محقق نخواهد شد جز در وسط جنگلی خالی از سکنه امادراین
میان با توتالیتریسم هم مخالفم !
بهرحال معتقدم هر اصلاحی از هسته مرکزی که آغاز می شود فراگیر خواهد
بود پس چه بهتر اصلاح کنیم خودمان را که مرکز جهان هستیم
اینجا را بخوانید متوجه منظورمان خواهید شد !
اینجا هم خوب حرف دلمان را زدند!
حواترین :
۱ - راه انداختن دارو دسته و حزب به نظر من یک نماده ... یک نماد برای جریان داشتن
روح تفکر در هر کاری حتی وبلاگ نویسی که به نظر عده ای کاری پوچ و از سر بیکاریه
۲ - تصمیمان را گرفتیم مرام نامه را قبول کردیم و رسما لوگو را در وبلاگمان قرار دادیم
من ... حواتر از حوا
الان چند وقته که خیابون آزادی خیلی شلوغ شده.
به روز شدم با "اندر نشستن وبلاگی"
اساعه
سلام، برنامه ی امشبو ببینید!
خدمت خواهیم رسید در اسرع وقت
ما هنوز مفهوم ازادی رو بلد نیستیم . چن قرن قبل طرف گفته :ازادی هر فرد بدنجا منتهی می شود که ازادی دیگر.... ما هنوزم توش دوبه شکیم .نه گرامی وبلاگ خودته هر کارم دوست داری بکن . یه چیز کاملا شخصیه
شاد باشی
سپاسگزارم
لینک خواهم داد ... عالی
ممنون
سلام مریم
اون موقع ها خیلی با اشتیاق این فیلمو میدیدم اما به معناش فکر نکرده بودم و به اون بچه
حق با توا
اما کاش همه میدونستن (آزادی) به چه معناست
مریم جون کم پیدا شدی خانومی. دیگه نمیای پیشم
راستش خودم هم نمی دونم دراون چنددقیقا ای که فرصت دارم سراغ کی رفتمو سراغ کی نه
می رسم خدمتت سارا خانوم اما نه اون لحاظ !
سلام. اشکال نداره خانم حواترین. شما صاحب اختیارین. پس ما واسه عید تو خونمون مهمون داریم دیگه؟؟!
من که با شما مدتهاست آشنا هستم اما ازین که این رابطه دوطرفه شد خوشحالم. اینم از برکات این حزبمون!
اول شما تشریف بیارین تهران برای جلسه تاما رومون بشه !
ما در اینجا ...
الان داریم افتخار میکنیم ...
یوهو ....
در ضمن بلند بنویسید اصلا ایراد ندارد ...کسی که میخواهد بداند چه خبر است میخواند تا بداند
سپاس
ما کلا به قول ماهتیسا مخلصیم
اصولا ما بیشتر به یه معنی کننده مفاهیم احتیاج داریم. اینطور نیست؟
خیلی
مریم جونم ببخش اگه توقع بی جایی ازت داشتم.
آخه دوس دارم کسایی که دوسشون دارم همش باهام در ارتباط باشن هر چند کم
راستی مرسی که خدمتم رسیدی البته از اون لحاظ
نه عزیزم قصور از سمت منه
سلام
بااین تاییدی بودن کامنتها مخالفم.
بستگی داره با کدوم ایده موافق هستی
عکسها خصوصی هم داشتین برام بفرست
سلام....
نمی دونم چی بگم...
کدوتنبل.
حرفات خیلی منطقی بود . ولی حزب وبلاگی رو قبول ندارم. یعنی معنقدم جایی که میتونیم خودمون تصمیم بگیریم ، باز دورمون حصار بکشیم و ادم ها رو خودی و ناخودی ونخودی بکنیم.
اما برات آرزوی موفقیت دارم.
نه عزیزم اشتباه نشه اصلا قرار نیست خودی و ناخودی داشته باشیم فقط قراره در یک قالب مشخص هدف مشخصی رو دنبال کنیم
و .... ممنون
دعوت شدید تا چند سطری بنویسید ....
به وبلاگم سر بزنید.
در اسرع وقت حتما
سلام...
تو هرچی بگی برای من حکم سند داره... حداقل برای من و خودم این معنی رو میده تو هر کاری کنی و هر تصمیمی بگیری درسته و من میدونم شخص خاصی نیستم حتی در وبلاگ اما به همه ی حرفات احترا میزارم با اینکه میدونم اهمیتی ندارم اما حرفات همش از روی حساب و کتابه ... قبولت دارم...
شما لطف داری عزیزم
در مورد کامنت پست قبلی باید بگم منظورم از آزادی این نبود که هر چی بخواییم بنویسم منظورم از آزادی این بود جرئت نوشتن در نوشتن شرط آزادیه و فکر کنم منظورم رو از اون لحاظ گرفتی.

من به پسر بچه ۱۲ ساله کاری ندارم و منظورم نهی حرفای تو نبود. خودم هم فکر نمیکنم تا حالا حرفی توی وبلاگ زده باشم که بچه ۱۲ ساله بد آموزی ازش یاد گرفته باشه.
در ضمن کی به وبلاگ من میاد؟ کسی میاد به بولاگم ؟ چه برسه به ۱۲ ساله!!
آزادی همون چیزیه که نمیزارن اون طوری که من و تو بخواییم بتونیم جرف بزنیم چون فیلتر میشیم. واسه همینه میگم آزادی نوشتن حق همه ست خواهر عزیزم...
دوستت دارم.
ممنون عزیزم
سلام
آزادی ... این روزها انقدر که این واژه رو شنیدم که داره از یه آرزو تبدیل میشه به یه کابوس !
ولی واقعا خوب نوشتی ... دمت گرم عزیزم .
ممنون عزیزم