مرد اشک در چشمش حلقه زده بود می گفت دخترکم روی تخت بیمارستان  

 

است  آمده ام  پولش را جور کنم دکتر ها نگه اش داشته اند تا پول ببرم  

 

می گفت دخترکم سرطانی  است  و زیر شیمی درمانی ... راننده تاکسی 

 

 بود مسافرها هر کدام بیش از کرایه پول دادند ... باورشان شده بود... 

 

فردا دوباره مرد را دیدم بی آنکه مرا بشناسد دوباره همان حرفها را زد ! 

 

ماندم! 

 

هی مرد ! چه می کنی با انسانیت ! به لجن می کشی اش ؟ به همین سادگی؟  

 

یک شغل آبرومند یک درد دردمند همه را زیر سوال می بری؟ به همین سادگی ؟

 

 به همین سادگی !

 

 

 

 

  

 

 

حواترین:  

۱ - شعورمان به باد رفت بازهم نشسته ایم ممه را لولو ببرد

 ۲ - اگر دستمون رسید دستی بگیریم بی خیال اینکه شاید طرف داره دروغ میگه

 

 

   

 

 

من ... حواتر از حوا  

 

 

نظرات 20 + ارسال نظر
مصطفی یکشنبه 17 مرداد‌ماه سال 1389 ساعت 01:11 ق.ظ http://www.e71.blogsky.com

سلام امید وارم خوب باشی وبلاگ جالبی داری به منم سر بزن
نوشتن را خداوند افرید تا آدمها آنی را بیابند که در حقیقت می‌جستند و نیافتندش!
آرزومند موفقیت شما
مصطفی

پرند یکشنبه 17 مرداد‌ماه سال 1389 ساعت 09:57 ق.ظ http://gipsymoonn.blogfa.com

با پی نوشت ۲ موافقم... نیت خود آدم مهمه.

faryad یکشنبه 17 مرداد‌ماه سال 1389 ساعت 11:52 ق.ظ http://mojebigarar.blogfa.com/

عفو بین?الملل خواستار تحقیقات کامل در مورد قتل عام زندانیان سیاسی مجاهد و مبارز در سال 1367 شد
عفو بین?الملل از رژیم ایران خواسته است:
تمامی?زندانیانی را که به?خاطر اعتقادات سیاسی، مذهبی یا سایر عقاید، وابستگی قومی، زبان، ملیت یا وابستگی اجتماعی به زندان انداخته شده?اند آزاد کند.

خط خطی یکشنبه 17 مرداد‌ماه سال 1389 ساعت 12:26 ب.ظ

خیلی ممنون که بهم گفتی حتما میام.کجای پارک بانوان؟چطودی پیداتون کنم؟

عرض می کنم خدتتون

عشق هرگز نمی میرد یکشنبه 17 مرداد‌ماه سال 1389 ساعت 01:42 ب.ظ http://love-never-dies.blogfa.com/

چاکریم یه ده چرخ



در مورد نوشتتم باید بگم دنبال انسانیت نگرد که نیست

خط خطی یکشنبه 17 مرداد‌ماه سال 1389 ساعت 02:13 ب.ظ

اوکی! اونجا رو بلدم. راس ۵ جلوی ... قراردارید؟
کیا هستن؟

خط خطی یکشنبه 17 مرداد‌ماه سال 1389 ساعت 02:32 ب.ظ

واقعا؛ راه نمیدن؟ تا پارسال که بالای ۶ سال رو راه نمیدادن!!!!مملکتیه داریم!!!
پس من اگه کسی رو پیدا کنم پسرم رو نگه داره میتونم بیام.
سعی خودم رو خواهم کرد بسیار...

یه پست خفن بدوبیراه داشتم سر همین دیگه
پسرم هنوز ۶ سالش تموم نشده راهش ندادن

شهلا۷ یکشنبه 17 مرداد‌ماه سال 1389 ساعت 05:36 ب.ظ http://ring7.persianblog.ir/

سلام عزیزم.
مرسی بابت آدرس.
خودت خوبی؟
گل پسرت و آقای همسری چطورن؟
خیلی سخته دیدن این چیزا و ساکت بودن.
مراقب خودت باش

مهدی جهاندیده یکشنبه 17 مرداد‌ماه سال 1389 ساعت 06:23 ب.ظ

سلام
ممنون از آدرس جدید

آرزو یکشنبه 17 مرداد‌ماه سال 1389 ساعت 06:59 ب.ظ http://arezuvafaryadhash.blogsky.com

میدونی خیلی بد از این لحاظ که این آدم باعث میشه آدمای دیگه به کسی که واقعا نیازمند کمک ، کمک نکنن ...

مهرسا یکشنبه 17 مرداد‌ماه سال 1389 ساعت 10:46 ب.ظ http://mehrasaa.blogfa.com

سلام....بلی رسید.......

انسانیت ؟واحد اندازه گیریش چیه؟

یعنی می دونی چیه قشیه مرمر ...اون دینامیتی که برای من کامنت گذاشتی رو یادته ....با همون دینامیته زدن لهش کردن همون انسانیته رو ...

آقا اینجا چرا شکلکاش اینجورویو ؟چنی خنیمی با قیافشون...
راستی نظر خصوصی و اینا چه جوری می شه گذاشت ؟

وبلاگ نو هم مبارک حواترین حوای من....

از قسمت تماس با من می تونی خصوصی بفرستی سمت راست بالای وبلاگ
شکلک ها رو می بینی تازه اینور هم شکلک داره

محمود یکشنبه 17 مرداد‌ماه سال 1389 ساعت 11:13 ب.ظ http://sabbagh50.blogfa.com

من تو این جور وقتا اصلا توجه نمی کنم به راستی یا دروغ بودنش . ترجیح می دم احمق فرض بشم تا اینکه امکان واقعی بودنش رو از دست بدم . اما اگه کسی دست به این عمل بزنه کثیف ترین کار ممکن رو کرده . شاد باشی

من اسمشو حماقت نمی ذارم اسمشو انسانیت میذارم

یکی مثل من یکشنبه 17 مرداد‌ماه سال 1389 ساعت 11:38 ب.ظ http://hassankacha2l.blogfa.com

این روزا هر کسی دنبال اینه که با دوز و کلک سر بقیه کلاه بزاره ..
اگر دست دروغگو رو بگیریم ٬ دروغ رواج پیدا میکنه ..!
اینجا رو هم بخونی بد نیست .. http://shaiadkeaiande.blogfa.com/post-69.aspx

kiarash دوشنبه 18 مرداد‌ماه سال 1389 ساعت 12:25 ق.ظ http://kianevesht.persianblog.ir

به همین سادگی مدت هاست که خیلی چیزها رو زیر سوال بردن اینکه چیزی نیست دوست عزیز !!!

همدم دوشنبه 18 مرداد‌ماه سال 1389 ساعت 12:29 ق.ظ http://www.nagu-eikash.blogfa.com

خودت را ناراحت نکن ....تا دلت بخواد زیادن این چیزها ......جای دقیق را فردا مسیج میدم چون تعیین شد

حوری دوشنبه 18 مرداد‌ماه سال 1389 ساعت 01:23 ق.ظ http://afkarepichdarpich.persianblog.ir

با پی نوشت دومت کاملا موافقم
مهم نیست طرف رسات میگه یا دروغ
مهم اینه که تو چه نیتی داری

فـ ـرزاد کـ ـافـ ـه چـ ـی دوشنبه 18 مرداد‌ماه سال 1389 ساعت 02:15 ق.ظ http://Cafe40cheragh.blogsky.com

من یکی که با خودم عهد بستم به هیچ احد الناسی پول کمک نکنم. از بعدش میترسم. از اینکه فکر کنم مستحقه و بهش بدم و بعدش ببینم نبوده و ازش بدم بیام. چون نمیخوام از کسی بدم بیاد به کسی کمک نمیکنم. قاعده است برام.

علیرضا دوشنبه 18 مرداد‌ماه سال 1389 ساعت 05:46 ب.ظ

حوا خانوم شما تو قرار وبلاگی بودین..؟!

ای بابا منم دیگه مریم عاشق ماهتیسا !

علیرضا سه‌شنبه 19 مرداد‌ماه سال 1389 ساعت 08:37 ب.ظ

من نمیدونم چرا یادم نیس...احیانا خبر دارین از حافظه ی منگولوسیون من..؟ من شما چه شکلی بودین..؟ :))

وا ؟
آقای علیرضا خان به خدا اول جوونیته چرا آخه ؟
بابا رستوران سنتی منو آقای همسر قلیون و...
بازم بگم !

علیرضا چهارشنبه 20 مرداد‌ماه سال 1389 ساعت 01:45 ب.ظ

آآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآ............ بابا ما مخلصه آقای همسریم... :)))
ببخشید...خوب بگید دیگه.... آخه من نفهمیدم بالاخره شما مریم خانومین...مهراسایین یا حواترین...؟!!

اسمم مریمه .. مهرآسا زمانی بود که گذشت و باید می گذشت انگار...
حرفش شد دیشب اتفاقا با بچه ها ... حساسم و حسابم با خیلی ها جدا ست...نتونستم تحمل کنم باری رو که روی دوش مهرآسا بود برای بار دوم رهاش کردم ... و اماحواترین ... شاید دوباره شروع از نو و تنها !

برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد