پودر سفید کننده دندان پودر سفید کننده دندان
قویترین سفید کننده گیاهی در 5 دقیقه
رفع زردی،جرم و تقویت مینای دندان
تکنیکهای تست‌زنی در کنکور
آموزش ویدیوئی کشف گزینه صحیح
(مهندسی معکوس)
X
تبلیغات در بلاگ اسکای
دوشنبه 21 فروردین ماه سال 1391

نمایشگاه




و عاقبت ...



بازدید برای عموم آزاد است








ادامه مطلب ...
شنبه 19 فروردین ماه سال 1391



بلاخره بعد از مدتها انتظار هفته دیگه این موقع !


راستش اونقدر دوندگی کردم که حالا هیچ طعم خاصی نداره !


نمی دونم ...


شاید هم این بار تا با چشمهای خودم نبینم باور نمی کنم !


شاید هم بعد ازاون تجربه تلخ که درست چند روز قبل از روز افتتاحیه


همه چیز خراب شد و اون هم بخاطر یه احمق روانی


بهرحال انگار این بار واقعیه !


هفته دیگه اس


نمایشگاه عکاسی گروهی رنگ ، هست ، نیست !





حواترین: پوستر فردا پس فردا به دستم میرسه همون موقع آپلودش می کنم






من ...حواترازحوا



دوشنبه 14 فروردین ماه سال 1391


این هم از عیدی که برایش دوماه خانه تکانی کردیم که برایش تراولهای


صورتی نازنین را به باد دادیم


شیرینی ومیوه خریدیم... سبزه سبز کردیم ... هفت سین چیدیم و تخم مرغ


رنگ زدیم و آخرش هم مجبور شدیم خودمان آستین همت بالا بزنیم و تمام


تخم مرغ های رنگ شده با پوست پیاز را تنهایی برای صبحانه بخوریم


اینهم از تعطیلاتی که با هزار امید وآرزو هشتصد نهصد کیلومتررا کوبیدیم


و رفتیم آخرش در هوای بارانی و سرد شیراز یخ زدیم و برگشتیم و از کل


تخت جمشید دوچترسیاه رنگ و یک منشورکوروش که بالای تلوزیون جا


خوش کرده یادمان بماند


اینهم از سیزده به دری که نرفتیم و نشستیم پا به پای پسرک که مشقهای ناتمام


را تمام کند آخرش هم پیتزا سفارش دادیم و کنار سبزه هفت سین نشستیم و


سبزه هفت سین گره زدیم و عصری هم در کمال پررویی رفتیم عید دیدنی


بله این هم از عید که خیلی راحت و سریع گذشت!










حواترین : سال خوشی رو برای همگی آرزو می کنم




چهارشنبه 17 اسفند ماه سال 1390



قراره سال نو بشه


قراره زمین نفس بکشه مگه نه ؟


چرا هنوز هیچی نشده نفس ما بریده ؟؟؟




حواترین : آقا گرونیه ...گرونی !







من...حواترازحوا

چهارشنبه 3 اسفند ماه سال 1390

حکایت نارنج و پرتقال



در روزگاران دور، درست زمانی که اینجانب نوجوانی هفده هجده ساله


بودم ؛ روزی همسایه طبقه پایینی همراه با دخترش به منزل ما نزول اجلال


فرمود . بنده سراپا تقصیرمانند بعضی از دخترکان آن زمان در رویا و خواب


و خیال خود بوده و از هفت دولت آزاد !


مادر امر فرمود ظرفی میوه به جهت پذیرایی ازمیهمانان مهیا کرده بیاورم


من هم در همان خواب و خیال خود ظرف میوه را بردم .


چندی نگذشته بود که پدرجان نهیب زدند که هان ! این نارنج در ظرف


میوه چه می کند ؟


این جمله معانی زیادی داشت...


ازجمله چشمهایت آلبالوگیلاس می چیده دختر؟


این از دختر بزرگ کردنمان !


حواست کجا سیر می کند ؟


والی آخر !!!


همسایه طبقه پایینی هم که زنی بود به غایت حسود و بخیل به جهت


تمسخربنده با صدای بلند شروع به خندیدن و تمسخر کرد !


جوابش را گذاشتیم برای بعد یعنی سالها بعد که بابت تمام آزار و


اذیت ها و دری وری گفتن هایش  اساسی از خجالتش درآمدیم اما آن


لحظه تنها سکوت کردیم .


تنها چند دقیقه بعد ...


دخترش که دوسالی از من کوچکتر بود فرمود که این پرتقال ترش است


ونمی تواند آن را بخورد .


مادرش خواست لاپوشانی کند اما از چشمهای ریزبین من چندان دورنماند


بلی ... حضرت والا نارنج میل می فرمودند و گمان می بردند پرتقال است


به جبران خنده ی تمسخر آمیز چندلحظه قبل لبخند پت و پهنی نثار مادرو


دختر نموده ، فرمودیم : باز گلی به جمال خودمان که فرق نارنج و پرتقال


را ازروی ظاهرش متوجه نشدیم شما که ازروی مزه ی آن هم الی


ماشالله نفهمیدی نارنج است و پرتقال نیست !


گذشت تا امروز که داشتم نارنجی را آب می گرفتم و متوجه شدم


ظاهر نارنج باطن پرتقال !


یک باره یاد این خاطره افتادم !!!







حواترین : چرا هیچی شبیه خودش نیست ؟ هیچی طعم خودشو نداره حتی آدامس خرسی و کیت کت

که دوتا خوراکی مورد علاقه بچگی های منه !








من...حواترازحوا

   1      2      3      4      5      6      7      8      9      10      >>
طراحی سایت تاریخ ایران لینکدونی تبادل لینک Used Engines دانلود کتاب اسطوره اساطیر Ancient Civilizations Eski Tarih تاریح القدیم دایرکتوری تبادل لینک مشاهیر چهره های ماندگار دکتر شریعتی لینک های داغ دانلود کتاب رایگان ابهر abhar تاریخ فلسفه اخبار خبر ایران باستان تبلیغات آگهی رایگان آشپزی تبادل لینک مجله پزشکی فارس نویس فروشگاه نیازمندی ها شعر پارسی فارسی آگهی رایگان تبلیغات رایگان download دانلود مصر باستان